داوودی

میدانم که تا آخر نخوانده ای
شعری را که روی میزت گذاشته بودم!
همان که تمام آنچه بود که در دلم داشتم
شعر ترین ترکیبی بود که احساس من میساخت
با اینکه بهترین شاعر جهان نبودم

برای تویی که کتابخانه ات پر بود از کتابهای شعر
گوش هایت پر بود از دل فریب ترین حرف های عاشقانه
هیچوقت شاعرانه های کم جان من حرفی برای گفتن نداشتند

تا به منظره ای خیره شدی
شال آبی سر کردم و روبروی نگاهت منتظر شدم
اما کمی بعدتر موجهای روی شانه ام آرام نشستند سرجایشان
پیش چشم هایی که به شکوه دریا عادت کرده بودند
من زیباترین نقشی نبودم که دست های باد میزد

و هیچ وقت صدای آواز دخترکی در چند قدمیت
بهانه خوبی نبود برای برگشتن
وقتی ماندگارترین ترانه های جهان را از برداشتی!

راستی که من همیشه شبیه یک گلدان کوچک داوودی
بین شاخه های بلند و رنگارنگ گلهای دیگر
در نگاه دنیادیده ی تو از قلم میافتم
و سخت میشود باور کنی
میتواند زیباترین شاهکار هنری جهان باشد
دخترکی با یک سادگی غم انگیز
که گوشه ای از منظره ی تمام عکس هایت پیدایش میکنی
و فقط برای چشم های تو لبخند میزند

اولین بار تو کانال تلگرامم منتشر شده ·