مُسکن

لعنت !
چراغ ها را خاموش کن،
ندیدن آخرین  مُسکنِ مانده است
که افاقه  میکند.

این بار هم،
به تو فکر  کرده بودم ،
خلسه وار،
از حمام بیرون آمدم،
دست هام وصله دارِ خون بود
و زخم های بی خاطره

به تو فکر می کنم
و سال ها بعد
زخم های زیادی
روی تنم هست،
زخم هایی که بعدها می بینم
زخم هایی که بعدها درد می گیرند.

اولین بار تو کانال تلگرامم منتشر شده ·