پرندهی زمینگیر
ببین از نخوتِ عشق
چه رعشه ای به اندامِ مرگ است
و چه هراسی به جانِ زمستان
هنگام که کوچ می کند از من
از این پرنده ی زمین گیر
از این که می شمارد
رسالتِ بالهاش
همین یِک است و تمام
که تو را
گرم تر به آغوش بگیرد