جنگ را با خود آورده‌ام

نگاه کن؛ جنگی جنگِ دیگر می زاید
جنگی از میان پاهای جنگِ دیگر بیرون می‌خزد
از آوار جنگی ، دیگری برمی خیزد
ماری سر ِخود را می‌بلعد

چه کار کنم ؟ فکر میکنم ناخواسته جنگ را با خود کشانده ام،
دوده هایش لابه لای موهایم
زیر ناخن هایم
کنار من می نشیند، سریال موردعلاقه ام را می‌بیند
در میانه ی تماس ها آه می کشد
روی تخت بین من و معشوقم میخوابد
پشت من در حمام می ایستد؛ پشتم را کف می مالد
شب قرص در دهانم می‌گذارد
و دست های آبی اش را در روشویی به صورتم می کشد.

دندانپزشک از دیدنِ کرمچاله ی دهانم جا خورد،
به گمانم جنگ را در آن ژرفا دیده؛

چه باید کنم؟ دلم مشتاقِ هم آغوشی ست
اما گیسوانم بوی جنگ می‌دهند و گریز و دویدن

اولین بار تو کانال تلگرامم منتشر شده ·